مصاحبه با جانباز - صفحه 3

آخرین اخبار:
مصاحبه با جانباز
گفت‌وگوی اختصاصی نوید شاهد با جانباز سرافراز «سعید خلج بابایی»؛

از آتش عملیات میمک تا داغ اسارت و شیمیایی؛ روایتی عمیق از دردها و دلاوری‌ها

جانباز شیمیایی و آزاده‌ی سرافراز، "سعید خلج بابایی"، کسی است که دردهای تنش با خاکریزهای مهران و میمک گره خورده و زخم دلش با رنج‌های اردوگاه تکریت. از عملیات تا اسارت، از کابوس‌های شبانه تا خواب دیدن امام (ره)، آنچه روایت می‌کند حکایت نسلی است که با فریاد "یا حسین"، رنج را به جان خرید تا خاک به دست نامرد نیفتد.
خاطرات شفاهی جانبازان

ماشین روی مین رفت و من به آسمان پرتاب شدم

جانباز «سامی علیزاده» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «صدایی شنیدم انگار ماشین روی مین رفت و من به آسمان پرتاب شدم ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

از تمام اعضاب بدنم خون جاری شده بود

جانباز «رشید وحیدی مقدم» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «در اثر برخورد ترکش خمپاره مجروح شده بودم و از تمام اعضای بدنم خون جاری شده بود و چون بدنم گرم بود متوجه نشده بودم ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

ماشین واژگون شد و همگی پرتاب شدیم بیرون

جانباز «حسین کریمی» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «در حین انجام عملیات ماشین واژگون شد و همگی پرتاب شدیم بیرون و تعدادی از همرزمان در جا شهید شدند...»
خاطرات شفاهی جانبازان

ما را تشویق به عضویت در گروه منافقین می کردند

جانباز «رسول فرخ زاد اسلاملو» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «در زمان اسارت مسعود و مریم رجوی ما را تشویق به عضویت در گروه منافقین می کردند ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

منطقه آلوده به نیروهای ضد انقلاب بود

جانباز «حیدر غفورزاده تومتری» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «منطقه آلوده به نیروهای ضد انقلاب بود و در این شرایط من مسئول پاکسازی مین ها در مسیر تردد نیروها بودم...»
تاریخ شفاهی جانبازان

دستم را دراز کردم که پایم را لمس کنم دیدم نیست

جانباز «حسن نیک اخلاق» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «دستم را دراز کردم که پایم را لمس کنم، دیدم نیست و از هوش رفتم و با فریادها و ناله‌های همسرم در بیمارستان به هوش آمدم که چطور به این روز افتادی ...»

پس از اعلام قطعنامه، عراق ناجوانمردانه عملیات مرصاد را اجرا کرد

جانباز «حسن اولیائی لله لو» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «پس از اعلام قطعنامه، عراق ناجوانمردانه عملیات مرصاد را اجرا کرد و تعداد زیادی از نیروها عقب نشینی کرده بودند و کسی پاسخ تماس‌های ما را نمی‌داد و موشک‌های کاتیوشا از سمت عراق شلیک می‌شد...»
خاطرات شفاهی جانبازان

از هر طرف در کمین نیروهای دموکرات و کوموله بودیم

جانباز «جمشید آقازاده» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «در گردنه کوه از هر طرف در کمین نیروهای دموکرات و کوموله بودیم و پیشنهاد دادم عملیات گریز و فرار را انجام دهیم وگرنه اسیر خواهیم شد...»
خاطرات شفاهی جانبازان

نمی‌گذاشتم سربازانم آسیب ببینند

جانباز «جعفر جلیلی تازه کند جنیزه» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «بیشترین آسیب و جراحت را خودم دیدم و نمی گذاشتم سربازانم آسیب ببینند چون تجربه کافی نداشتند و من تلاش می‌کردم زخمی نشوند...»
خاطرات شفاهی جانبازان

نیروهای بسیجی، ارتشی و سپاهی یکی شدیم برای راندن دشمن

جانباز «جبرئیل حسین‌پور آشنا آباد» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «در زمان جنگ نیروهای بسیجی، ارتشی و سپاهی یکی شدیم برای راندن دشمن، همگی یک صدا و انقلابی بودن و در جبهه دست به دست هم می‌دادند برای دفاع از وطن ...»
خاطرات شفاهی جانبازان

بی‌اختیار بلند شدم و شروع به دویدن کردم

جانباز «حسین الوفی» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «عملیات در حال شروع شدن بود به صورت نظامی نشسته بودم یک دفعه یک ترکشی نمی دانم از کجا آمد و به من اصابت کرد، انگار مرا برق گرفت بالاخره جان آدم عزیز است، بی‌اختیار بلند شدم و شروع به دویدن کردم...»
خاطرات شفاهی جانبازان

دیدم هواپیماها آمدند که شهر را بمباران کنند

جانباز «حسین اصغری آق گنبد» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «در حال بار زدن ماشین آذوقه بودم که دیدم هواپیماها آمدند که شهر را بمباران کنند کنار دیوار ایستاده بودم و نگاه می‌کردم، احساس کردم چیزی از آسمان پایین می آید. همراهم را هول دادم گفتم بخواب زمین ... »

دوره ویژه رنجر را گذارنده و به جنگ‌های چریکی مسلط بودم

جانباز «جمشید آقازاده» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «چون دوره نیروی مخصوص رنجر را گذارنده بودم، به جنگ‌های چریکی مسلط بودم بنابراین دوازده تا نیرو جمع کردم که برویم همرزمان را بیاوریم.»
گفت‌وگو با محمد حسنی، جانباز جنگ تحمیلی

روایتی از مقاومت و ایثار

محمد حسنی، جانباز ۷۰ درصد جنگ تحمیلی، از خاطرات تلخ و شیرین دوران حضور در جبهه‌های نبرد با عراق می‌گوید. او که در سال ۱۳۶۶ به خدمت اعزام شد، در عملیات‌های مختلف جنگ شرکت کرده و در جریان یک حمله شیمیایی دچار آسیب‌های شدید جسمی شد. در این گفت‌وگو، حسنی نه تنها از لحظات پرتنش جنگ و شرایط اسارت سخن می‌گوید، بلکه از فداکاری‌ها و ایمان رزمندگان ایرانی در برابر دشمنان خارجی نیز پرده برمی‌دارد.
خاطرات شفاهی جانبازان؛

مشغول بیرون ریختن خاک بودیم که به مین رسیدم

جانباز «بهرام نوبهار» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «در حین خدمت بودم تنها پاسگاهی که آب شرب داشت و از چشمه می‌آمد برای ما بود، می‌خواستیم لوله را جایگذاری کنیم تا بقیه نیز از آب استفاده کنند و با سربازان مشغول بیرون ریختن خاک شدیم که مین قسمت من شد...»
خاطرات شفاهی جانبازان؛

مهدی باکری به همه می‌گفت‌ «مومن»

جانباز «امراه مولائی جمال آباد» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «واقعاً شهدا انسان های کاملی بودند. چطور بگویم، با دو سه کلمه نمی شود توصیف کرد. با ادب، کم حرف، کم رو، مهدی باکری به همه می گفت: «مومن»، به بزرگ به کوچک، تکه کلامش مومن بود.»

همه یک صدا گفتن ما می‌مانیم حتی اگر شهید بشویم

جانباز معزز 55 درصد احمدعلی حاجی بیگی در بیان خاطرات خود می‌گوید: «شیرودی گفت من با یک هلیکوپتر می‌مونم هرکس می‌خواد بره مانعی نداره همه یک صدا گفتن ما می‌مونیم حتی اگه شهید بشیم. همه‌مون موندیم که جانمون رو بدیم و شهید بشیم.»

همه جوان‌ها با فرمان امام، بدون درنگ آماده اعزام شدند

جانباز معزز 50 درصد احمد علوی در بیان خاطرات خود می‌گوید: «امام اعلام کردند به جوانها نیاز داریم، همه جوانها بدون درنگ و مکث آماده شدند مرتب میرفتیم به جبهه، من هم دیدم وطن و ناموس در خطره، مشتاق بودم، با دشمنی مواجه شدیم که در ظاهر مسلمان هستند ولی دین و ایمان ندارند و متاسفانه مسلمان ها رو میکشند.»

یادها و تجربیات یک جانباز دفاع مقدس: خاطراتی از جنگ و پیام‌هایی برای نسل امروز

در گفت‌وگو با "احد غنی" از جانبازان 25 درصد دفاع مقدس، روایت‌هایی از لحظات حساس و تأثیرگذار جبهه‌های جنگ و روحیه مقاومت در برابر دشمنان به گوش می‌رسد. این مصاحبه با تمرکز بر تجربیات دوران جنگ، مجروحیت و بازگشت به زندگی پس از جنگ، به تبیین درس‌های ارزنده‌ای برای نسل جوان امروز می‌پردازد. جناب آقای غنی در این گفت‌وگو از اهمیت همبستگی و حفظ ارزش‌های انقلاب در مقابله با چالش‌های کنونی سخن گفته و پیامی پر از امید و اتحاد برای آینده نسل‌های بعدی کشورمان دارند.
طراحی و تولید: ایران سامانه