تاریخ شفاهی - صفحه 4

آخرین اخبار:
تاریخ شفاهی
گفت‌و‌گو با مادر شهید «هوشنگ عسگری»

فرزندم، درس و مدرسه را رها کرد و به خط مقدم رفت

«دختر بس آبباریکی» می‌گوید: هوشنگ هنوز دانش‌آموز بود که با آغاز جنگ تحمیلی تصمیم گرفت به جبهه برود. وقتی اصرار او را دیدم، گفتم درست را بخوان، اما هوشنگ پاسخ داد: «اگر دشمن حمله کند، باید دفاع کنیم.» او سرانجام در دفاع از خاک وطن به شهادت رسید.
در موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برگزار می‌شود

نقد و بررسی کتاب «تاریخ شفاهی، چیستی و چگونگی»

برنامه نقد و بررسی کتاب «تاریخ شفاهی، چیستی و چگونگی» اثر حمید قزوینی، روز دوشنبه ۱۹ آبان‌ماه با حضور جمعی از پژوهشگران و کارشناسان حوزه تاریخ شفاهی در تالار قصرشیرین موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برگزار می‌شود.

اسوه‌ای از ایمان، ایثار و شجاعت؛ روایت حاج حسن معینیان از شهید «فهمیده»

«حاج حسن معینیان» می‌گوید: «دانش‌آموز بسیجی، شهید محمدحسین فهمیده، اسوه ایثار و شجاعت، الگوی ایمان و صبر، فرمانده توانا، قهرمان ملی، عاشق رهبر و فدایی رزمندگان اسلام بود.»
گفت‌و‌گو با جانباز ۷۰ درصد «علی محمدی»؛

همسرم، قهرمان بی نام زندگی من است

«علی محمدی»، می‌گوید: همسر من، مثل همه همسران جانبازان، قهرمانی است که هیچ‌کس نامش را فریاد نمی‌زند، اما تمام زندگی‌ام را ساخته و نگه داشته است. وقتی من در میدان جنگ بینایی و شنوایی‌ام را از دست دادم، او بود که با صبر و عشق بی‌وقفه کنارم ایستاد و بار سخت زندگی را به دوش کشید. هر موفقیتی که امروز دارم، مرهون همت و فداکاری اوست. این قهرمانان بی‌نام، ستون‌های محکم زندگی ما جانبازان هستند.
تاریخ شفاهی والدین شهدا؛

روایت دلتنگی مادر شهید «عباس دهقان نژاد» برای پسرش

شهید «عباس دهقان نژاد» از شهدای اقتدار ایران است که در دفاع مقدس ۱۲ روزه به شهادت رسید. در ادامه روایتی از دلتنگی های مادر این شهید عزیز را برای تک پسر شهیدش می بینید.

معاونت فرهنگی بنیاد اصفهان از روند ثبت و ضبط تاریخ شفاهی بازدید کردند

معاون فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان اصفهان به همراه رئیس اداره هنری اسناد و انتشارات بنیاد از نزدیک در جریان روند ضبط و ثبت خاطرات والدین شهدای مدافع وطن قرار گرفتند و با خبرنگار نوید شاهد گفتگو کردند.
گفت‌و‌گو با جانباز ۵۰ درصد «غزاله احمدی»؛

از ترکش‌های وحشتناک تا همدلی مردم در میانه جنگ

«غزاله احمدی» می‌گوید: ۲۱ خرداد ۱۳۶۴، ماه رمضان بود و من همراه عمویم به دیدار یکی از اقوام رفته بودم. ناگهان صدای مهیب انفجاری گوش‌هایم را کر کرد و همه‌جا لرزید. ترکش‌ها به بدنم اصابت کردند و دردی که آن لحظه حس نمی‌کردم، کم‌کم جانم را گرفت. اما در آن روز‌های سخت جنگ، همدلی و کمک مردم و فداکاری پزشکان بود که مرا زنده نگه داشت. این، روایت من از لحظاتی است که جنگ را از نزدیک لمس کردم.
گفتگوی تصویری با جانباز و آزاده «علیرضا محمدی»

با ۴۰ نفر، مقابل ۳۰۰ دشمن ایستادیم؛ اسیر شدیم، اما دل‌هایمان اسیر نشد

«علیرضا محمدی» می‌گوید: در منطقه ترشابه با چند نفر از بچه‌ها مقابل سیصد نیروی دشمن ایستادیم. یک ماه درگیر بودیم، خیلی‌ها شهید شدند و ما اسیر شدیم، اما در اسارت هم با محبت و برادری کنار هم بودیم. روزی که به خاک ایران برگشتیم و سجده شکر کردیم، یکی از زیباترین لحظه‌های عمرم بود.
روایتی شنیدنی از جانباز و آزاده «فریدون محمدی»

در‌های بسته اسارت و طلوع دوباره آزادی

سال‌ها در زندانی سرد و تاریک در منطقه سرپل ذهاب، «فریدون محمدی» آزاده جنگ تحمیلی، شکنجه‌ها و رنج‌های اسارت را تحمل کرد. اما با باز شدن در‌های زندان و بازگشت به وطن، زندگی و امید دوباره در دل او زنده شد.
گفتگوی تصویری با جانباز و آزاده ۵۵ درصد «مراد فریدونی»

روایتی ناگفته از اردوگاه‌های بعثی؛ آلونکی در وسط جهنم

«مراد فریدونی» می گوید: میان گرمای سوزان تابستان و سایه‌ی سنگین اسارت، آلونکی کوچک در وسط اردوگاه بعثی‌ها ساخته شد؛ جایی که «مراد فریدونی» جانباز ۵۵ درصد، شاهد گفت‌وگوهایی پر از تحقیر و دروغ بود. این آلونک، نمادی از جهنم بی‌صدایی است که اسیران در آن روزها تجربه کردند؛ روایتی ناگفته از اردوگاه‌هایی که هر گوشه‌اش داستانی از مقاومت و درد دارد.

درد دل مادر شهید حسین ابراهیمی از جدایی، مهاجرت و شهادت فرزندش

مادر شهید "حسین ابراهیمی" در روایت سختی‌های زندگی و مهاجرت از افغانستان به ایران، خاطرات فرزند شهیدش را به زبان می‌آورد؛ از روزهای کودکی و چوپانی گرفته تا پیوستن به جبهه سوریه و آخرین تماس‌های او پیش از شهادت.
تاریخ شفاهی همسر شهید

زندگی اش آمیخته با نماز شب و تفسیر قرآن بود

همسر شهید «علی خیراتی رونیزی»، به بیان خاطراتی از همسر شهیدش می پردازد: شهید هیچ وقت از کار و زندگی خسته نمی شد و هر شب یک صفحه از قرآن را می خواند و آن را برای خانواده تفسیر می کرد. 
  گفتگو با «ظفر زنگنه» جانباز 30 درصد

نجات یک پادگان با تصمیمی شجاعانه

«ظفر زنگنه»، جانباز ۲۰ درصد جنگ تحمیلی، از آن روزی می‌گوید که تصمیم لحظه‌ای‌اش باعث نجات جان صدها رزمنده شد. او در نوجوانی، با شجاعتی مثال‌زدنی، جان خود را در کف دست گرفت و مانع فاجعه‌ای بزرگ در پادگان ابوذر شد؛ خاطره‌ای که هنوز پس از سال‌ها، در ذهن و دلش زنده است.
خاطرات جانباز ۲۵ درصد کرمانشاهی، «علی‌محمد شکوری»

ترکش بر پیکرم نشست اما غیرتم پا برجا ماند

در اوج فشار جنگ و زیر آتش مستقیم دشمن، «علی‌محمد شکوری» در خط مقدم به تعمیر یک بولدوزر مشغول بود. اصابت خمپاره و افتادن گیربکس روی بدنش، او را تا مرز شهادت برد، اما اراده‌اش برای حفظ وطن قوی‌تر بود.
تاریخ‌نگاری همسران شهدا

برات شهادتش را از دستان امام خمینی(ره) گرفت

در این کلیپ همسر شهید ارتش «علی‌اصغر شجاعی» نقل می‌کند: «علی‌اصغر گفت: این‌بار اگر بروم جبهه دیگر برنمی‌گردم. خواب دیدم امام خمینی(ره) انگشتر به دستم کرد.»
تاریخ‌نگاری همسران شهدا

توصیه «شهید شامانی» به نماز اول وقت و پشتیبانی از ولی فقیه

در این کلیپ همسر شهید «علیرضا شامانی» نقل می‌کند: «شهید ما را به صبر، نماز اول وقت، پشتیبانی از ولی فقیه و خالی نکردن مساجد توصیه می‌کرد.»
تاریخ‌نگاری همسران شهدا

صدایش می‌زدم: «مرد خدا»

در این کلیپ همسر شهید «سید حسین میری» نقل می‌کند: «آن‌قدر با اخلاق بود که اصلا نمی‌توانم او را توصیف کنم. خیلی مهربان و با ایمان بود.صدایش می‌زدم: مرد خدا.»
روایتی شنیدنی از «شهناز گره‌می» جانباز و مادر شهید «فریبا عمومی»

پنج قربانی در یک روز

«شهناز گره می» می‌گوید: وقتی کمی حالم بهتر شد، تازه متوجه شدم که خانواده‌ی شهید دبیریان نیز در همان بمباران، به‌طور کامل به شهادت رسیده‌اند. پنج عضو این خانواده بی‌دفاع، به دست دشمن بعثی جان باختند. تصویری که هرگز از ذهنم پاک نشد؛ خانه‌ای که دیگر ساکنانش هرگز بازنگشتند.
گفتگوی تصویری با جانباز «عبدالکریم مروتی»

از جراحت در عملیات مرصاد تا دلگرمی‌های برادر شهید رجایی

جراحت‌ها و سختی‌های جنگ همیشه بخشی از یادگارهای یک جانباز هستند اما در کنار این دردها، محبت‌های انسان‌دوستانه‌ای هم هست که همیشه در دل می‌ماند. «عبدالکریم مروتی»، جانباز ۵۵ درصد، از تجربیات تلخ و شیرین دوران جنگ می‌گوید.
تاریخ شفاهی جانبازان

دستم را دراز کردم که پایم را لمس کنم دیدم نیست

جانباز «حسن نیک اخلاق» در بیان خاطرات خود می‌گوید: «دستم را دراز کردم که پایم را لمس کنم، دیدم نیست و از هوش رفتم و با فریادها و ناله‌های همسرم در بیمارستان به هوش آمدم که چطور به این روز افتادی ...»
طراحی و تولید: ایران سامانه