تاریخ شفاهی - صفحه 3

آخرین اخبار:
تاریخ شفاهی
گفت و گوی تصویری «نصراله قدیمی کرجی»، جانباز و آزاده دفاع مقدس

سی روز انتظار آزادی، از تمام سال‌های اسارت برایم سخت‌تر گذشت

«نصراله قدیمی کرجی»، جانباز و آزاده دفاع مقدس، روایت می‌کند: «دو سال اسارت را تحمل کردم، اما وقتی تبادل اسرا شروع شد و نوبتم دیر رسید، همان سی روز انتظار، از همه سال‌های اسارت برایم سنگین‌تر بود.»
روایت «جهانبخش سعدی» از لحظه اسارت

وقتی چشم باز کردم پشت خاکریز دشمن بودم

جانباز و آزاده «جهانبخش سعدی» از لحظه‌ای می‌گوید که پس از پاتک سنگین دشمن و شکستن خط، به هوش آمد و خود را در محاصره نیرو‌های بعثی دید؛ جایی که بیشتر همرزمانش مجروح و مهمات‌شان تمام شده بود و اسارت آغاز شد.
روایتی شنیدنی از تشنگی و شکنجه در نخستین شب اسارت آزاده و جانباز «رحمن علی مرادی»

آرزوی گنجشک شدن داشتم تا از شیر آب جرعه‌ای بنوشم

جانباز و آزاده «رحمن‌علی مرادی» روایت می‌کند که در نخستین شب اسارتش، از شدت تشنگی به پنجره آسایشگاه رفت و آرزو کرد گنجشکی شود تا از شیر آب بیرون جرعه‌ای بنوشد، اما با خشونت نگهبانان مواجه شد و سخت کتک خورد.
گفت و گوی تصویری با جانباز و آزاده «علیرضا ویسی گرگه بیشه»

پشیمان نیستم؛ برای رضای خدا رفتم و اگر برگردم باز همین راه را می‌روم

«علیرضا ویسی گرگه بیشه» می‌گوید: در اسارت کابل می‌زدند و زجر می‌دادند، اما سختی‌ها ذره‌ای از ایمان و انگیزه‌ام کم نکرد.
روایتی شنیدنی از زبان جانباز و آزاده «شیر محمد محمدی»

مرگ را با چشم خودم دیدم

«شیر محمد محمدی» می‌گوید: ۲۹ خرداد ۱۳۶۲ در عملیات والفجر یک اسیر شدم؛ چهار، پنج قدم بیشتر با دشمن فاصله نداشتم که ناگهان بالای سرمان رسیدند و همان‌جا فهمیدم زندگی و مرگ چقدر به هم نزدیک‌اند.

روایت اسارت در دره کمین؛ ناگفته‌های جانباز و آزاده «رحمت‌علی همتی عمارتی» از ارتفاعات بازی‌دراز

یک رزمنده کرمانشاهی از مأموریتی ساده در ارتفاعات بازی‌دراز می‌گوید که کمین دشمن، شهادت همرزمان و اسارت خودش انجامید؛ روایتی تلخ، اما سرشار از امید، ایمان و باور به آینده.
روایتی شنیدنی از جانباز کرمانشاهی «مصطفی جمشیدی»

روایت آتش و استقامت؛ آن شب که مرگ را دیدم و زنده برگشتم

جانباز «مصطفی جمشیدی» با صدایی آمیخته به صلابت و خاطره می‌گوید: شبی که آسمان و زمین میان مهران تا چنگوله شعله‌ور بود، گمان کردم پایم را جا گذاشته‌ام میان میدان نبرد؛ اما تقدیر مرا برای ادامه روایت زنده نگه داشت.
خاطره‌نگاری همسران شهدا

زندگی در سایه ایمان و عشق به انقلاب

در این کلیپ همسر شهید «علی چنگیزی‌فولادی» می‌گوید: «علی عاشق انقلاب بود.»
خاطره‌نگاری والدین شهدا

سه خصلت جاودانه شهدا؛ اخلاص، مجاهدت، تکلیف‌مداری

حاج محمدحسن حمزه می‌گوید: «شهدا سه خصلت بزرگ داشتند؛ اخلاص، مجاهدت و تکلیف‌مداری.»
روایت «اله محمد لعل» آزاده و جانبازی از اردوگاه شماره ۱۸بعقوبه

۵۵ روز بی‌آبی و ماه‌ها شکنجه

تنها پانزده روز به پایان خدمت سربازی‌اش مانده بود که در منطقه سومار به اسارت دشمن درآمد و ۲۶ ماه از جوانی‌اش را در اردوگاه شماره ۱۸ عراق با گرسنگی، بی‌آبی و شکنجه سپری کرد.

روایت «علی الماسی» از اسارت در موسیان تا اردوگاه‌های موصل

«علی الماسی»، جانباز و آزاده دفاع مقدس، از روز اسارت در عملیات «تک عراق» در منطقه موسیان می‌گوید؛ از انتقال به بغداد و اردوگاه‌های موصل، از روز‌های سخت اسارت و دل‌خوشی کوچک آرایشگری برای همرزمان، و از امید بزرگ بازگشت به وطن و دیدار خانواده.
خاطره‌نگاری همسران شهدا

کلیپ/ «علی‌اصغر»؛ فرشته‌ای که پناه نیازمندان بود/ قسمت دوم

در این کلیپ همسر شهید «علی‌اصغر اشرفی» نقل می‌کند: «علی‌اصغر با اینکه نه پدر دیده بود نه مادر، یک فرشته بود. همیشه دستگیر فقرا و دنبال صلح و صلاح بین مردم بود.»
گفت و گو با«قاسم امینی» جانباز 70 درصد؛

غسل شهادت در پای کارزار؛ عهدی که یک طرفش پرواز شد

«صبح عملیات، دو رزمنده با وضو و غسل شهادت وارد میدان شدند؛ روایت«قاسم امینی» از لحظه‌ای که تقدیر، او را ماندنی و رفیقش را رفتنی کرد.»
گفت و گوی تصویری با جانباز «محمد رضا ترک»

فداکاری در لحظه آخر؛ داستان شهادت همرزمی که ماسکش را به من داد

حمله شیمیایی ابوقریب، یک جمله مسیر زندگی مرا تغییر داد؛ "تو زن و بچه داری…" این آخرین سخن همرزم شهیدم بود.
گفت و گوی تصویری با جانباز «عصمت قوره جیل» و مادر شهید «شیرزاد احمدی»

داغی که سال‌ها مانده؛ داستان مادری که فرزندش نان را رها نکرده شهید شد

سال‌ها گذشته، اما مادر شهید «شیرزاد احمدی» هنوز صحنه بمباران و دستان کوچکی را که محکم نان را گرفته بود، فراموش نکرده است؛ روزی که خانه‌اش دود شد و آسمان سیاه.
گفت و گوی تصویری با جانباز «بهروز پیری»

استخوان پایم خرد شد، اما از میدان دفاع بیرون نرفتم

جانباز «بهروز پیری» می‌گوید: استخوان پایم خرد شد، اما دلم هنوز محکم برای ادامه خدمت می‌تپید؛ روایتی ساده، اما پرمعنا از مردی که سربازی را نیمه‌تمام نگذاشت.
گفت و گوی تصویری با جانباز «نیمتاج احمدی»

چشم باز کردم، ۳۰۰ متر دورتر از خانه افتاده بودم

بمباران هوایی روستا تنها چند ثانیه طول کشید، اما برای نیمتاج احمدی به اندازه یک عمر زخم بر جا گذاشت؛ شهادت دو خاله، برادر خردسال و بستگانش و نجات دوقلو‌های قنداقه‌اش از زیر کرسی، بخشی از این روز پرخاطره‌ی درد است.

رونمایی از مجموعه سه‌جلدی «تاریخ شفاهی مهندسی رزمی» در موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس

آیین رونمایی از مجموعه کتاب‌های «تاریخ شفاهی مهندسی رِزمی» با روایت فرماندهان نیروهای مسلح و جهاد سازندگی، روز ۲۵ آبان‌ماه ۱۴۰۴ در موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برگزار می‌شود.
روایتی شنیدنی از جانباز «داود علی نجفی»

از آتش دشمن تا شفای امام رضا (ع)

جانباز اودعلی نجفی می‌گوید: در عملیات نصر در منطقه سردشت از ناحیه دست راست مجروح شدم. پزشکان گفتند باید دستم قطع شود، اما با توسل به امام رضا (ع) معجزه‌ای رخ داد و دستم نجات پیدا کرد.
گفت‌و‌گوی تصویری با جانباز کرمانشاهی «برزو مرادی»

از سال ۵۸ تا شب مجروحیتم، هیچ‌وقت از خط عقب نماندم

«برزو مرادی» جانباز کرمانشاهی می‌گوید: از روزی که در سال ۱۳۵۸ وارد سپاه شدم تا شب مجروحیتم در سال ۱۳۶۰، همیشه در خط مقدم بودم. آن شب در عملیات دیده‌بان بودم، حمله را از ساعت یازده شب آغاز کردیم و تا سپیده‌دم جنگیدیم. ۱۷۰ اسیر گرفتیم، اما بهایش مجروحیت من و شهادت دوستانم بود.
طراحی و تولید: ایران سامانه