شهادت بوستان است و شهدا گلهای معطر
به گزارش نوید شاهد سیستان و بلوچستان، شهید «حمیدرضا حسابی مقدم»، بیست و دوم مرداد ۱۳۴۴، در شهرستان زابل دیده به جهان گشود. پدرش غلامعلی نام داشت. دوران تحصیل را تا مقطع دبیرستان با موفقیت و نمرات عالی به پایان رساند و در سال ۶۶ از طریق آزمون سراسری در رشته امور زراعی دانشکده کشاورزی زابل پذیرفته شد.
از سال ۶۱ تا هنگام شهادت بارها به جبهه اعزام گردید و در عملیات متعدد لشکر ثارالله شرکت جست و با وجود جراحات در عملیاتهای پی در پی حضور یافت. مداح اهل بیت و بر خوردار از روحیه معنوی بود و در روزهای پایانی جنگ فرماندهی یکی از گروهانهای گردان ۴۰۹ را بر عهده داشت و در تک دشمن در منطقه شلمچه در تاریخ چهارم خرداد ۱۳۶۷، حنجره آن مداح اهل بیت با اصابت تیر مستقیم دشمن پاره پاره گردید و به فیض شهادت نائل آمد.

بسم الله الرحمن الرحیم
«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علی ولی الله».
به نام آنکه جانها را آفرید و از روح خویش در او دمیده و انسان را اشرف مخلوقات خوانده و بر ملائکه و اجنه سجده بر این انسان را مقرر فرموده، شکر و سپاس بی حد خداوند جهانیان را که توفیق شرکت و فیض بردن از این خوان عظیم الهی را نصیبم کرد، شکر و سپاس خدایی را که عزم رفتن در دلم قرار داده و سپاس بی حد خدایی را که شهادت، که بالاترین درجه انسانیت و رسیده به اکمل درجه سعادت (جوار محبوب و معشوق) است نصیبم کرد.
«شکر الله شکر الله شکر الله شکرا کثیرا».
شهادت درجه ایست در جنود الهی که رسیدن به آن امکان ندارد، الا اینکه از جان و مال و خانمان دست شسته و ترک همه اینها کرده و بعد هم شاید این فیض الهی نصیبش شود. شهادت بوستان است و شهدا گلهای معطر و منورند در خارستان انسانها.
عزیزانم هنوز دیر نیست هر لحظه میتوان تسویه حساب کرد و از درگاه بی نیاز دوست طلب مغفرت نمود پس به خود آییم و دارای آنچنان معرفت الهی گردیم تا شاید جانهای ناقابل ما مورد قبول یار قرار گیرد، شیطان صفتان در کمینند تا نگذارند که انسانها راه صحیح را انتخاب کنند، کسانیکه در این راه پا نهادهاند از همه چیز میگذرند و سر خویش را بر باد میبینند و بدن هایشان را تکه تکه، مبادا تحت تاثیر صحبتهای نامحرمان اسرار قرار گرفته و جا خالی کنید بلکه با ایمان قوی باید با آنها مبارزه کرده و به تهمتها و صحبت هایشان ترتیب اثر ندهند.
مشتاق گل از سرزنش خار نترسد
جویای رخ یار زاغیار نترسد
پا نهادن به این میدان یعنی فنا، البته بقای در فنا، زیرا برای ما انسانهای خاکی این مسئله هنوز حل نشده است که آنهایی که در راه خدا از جان و دل گذشتند و در راه خدا دست و پایشان قطع و یا بر سر دار و زنده زنده در آتش خشم و کینه این نامحرمان اسرار الهی سوختند چه چیز را ندیدهاند و آنهایی که از صبح تا شام به دنیای هرزگی هستند چه چیز رادیدهاند.
عزیزان باید سختیها را تحمل نمود تا آسایش ابدی نصیب گردد باید در دنیا به آنگونه زیست که زمان رفتن کلمه حق بر زبان جاری شود.
برادران و خواهران: قدر این جلوهی الهی، نور جماران را بدانید و به نصیحتهای پیامبر گونه او گوش دهید. اگر سعادت را میخواهید مبادا از راه انقلاب خارج شوید. مبادا زرق و برقهای دنیا جلوی ایمان شما را گرفته و حجاب قلوبتان گردد. با شما هستمای مسئولین،ای کسانی که بیشتر از همه شیطان در انتظارتان است و خدای ناکرده نکند که در جلد و پوستتان رخنه نماید. مبادا حکم ناحق بدهید، مبادا حق مظلومی را ضایع سازید، مبادا اشک مومنی را جاری سازید و یا مبادا قلبی را از خود برنجانید که رنجانیدن خدا در این رنجانیدن این پا برهنه هاست و رضایت الله در رضایتشان، حقوقشان را ادا کنید از شرکت در مجالس پوچ به خاطر خدا صرف نظر کنید و وقتتان را وقف مجروحان نمایید، مسئولیتتان سنگین است با زیر دستان با متانت با مردم خاضعانه و در برابر دشمن و شیطان پر صلابت و با ایمان باشید، وای اگر از دست کسی اشک مظلومی در نیمه شب از دیدگان جاری شود و آن شخص مسئول دنیوی باشد.
خدایا به ما ایمانی عطا فرما تا در آخرین لحظات عمر همچنان پر صلابت در برابر دشمن مقاومت و سپس مردانه و با نیتی پاک و خاص درگاهت سفر آغاز کنیم.
خدایا مگذار تا جامه ننگ و ذلت و سوء ظن را بپوشیم و خدای ناکرده دارای این صفت رذیله بشویم، زیرا در هر مکانی و در هر دلی سوء ظن بیش شود، ایمان کم میشود و اگر سوء ظن از در وارد شود، ایمان از دروازه فرار خواهد کرد. پس سعی کنیم نسبت به همه حسن ظن داشته باشیم.
خدایا، دوستی آل محمد (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) را از ما مگیر و ما را با دوستی خاندان اهل نبوت و امامت از این دنیا ببر.
مولا جان، واقفی که من دنیا نمیخواهم، مال نمیخواهم، زندگی نمیخواهم، شهادت نمیخواهم، من فقط و فقط خودت را میخواهم و بس، یا حبیبی؟!
مادرم، با شنیدن خبر شهادت من با گامهای استوار قدم بردار، مبادا کمرت را خمیده بگیری که از این عملت دشمن شاد میگردد. شیون و زاری مکن، میدانم با سختیهای فراوان مرا بزرگ کردی هم به جای پدر و هم رسالت مادری را بر عهده داشتی، خدا اجر و سپاس این کارهایت را بدهد.
خواهرانم، مبادا شیون و زاری کنید که درگرماگرم عزاداری خدای ناکرده چادرتان از سر افتاده و تمامی اجرتان ضایع شود، در مراسم با مقنعه اسلامی شرکت نمایید، فرزندانتان را صد در صد اسلامی بار آورید، به نمازهایتان ارزش قائل شوید و در برپایی آن بکوشید و فرزندانتان را نیز اینگونه بسازید تا توشه آخرتتان شوند.
برادرانم، سعی کنید در خط رهبر و امام و انقلاب، ادامه دهندهی راه شهیدان باشید. در خاتمه از همهی شما التماس بخشش دارم. مرا ببخشید و از همه برایم طلب عفو و بخشش نمائید.