آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۲۴۹۵
۱۵:۳۰

۱۴۰۴/۱۲/۲۱
خاطره خودنوشت شهید جمشید سلیمانی قسمت «۳۸»

دیدار با معشوق با عطر خوش

شهید «جمشید سلیمانی» در دفتر خاطرات خود می‌نویسد: « تذکرات لازم را به برادران دادیم و من از آنها شفاعت می‌طلبیدم و آنها را دیده‌بوس می‌کردم و با عطری که ابراهیم علی‌نژاد به من داده بود، آنها را خوش بو می‌کردم تا آنکه موقعه‌ایی که می‌خواهند به دیدار معشوق خود بروند، خوش بو باشند...» قسمت سی و هشتم خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.


شهید جمشيد سليمانی

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید «جمشید سلیمانی» یکم شهریور سال ۱۳۳۹ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و در هفت‌سالگی راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه ادامه داد. هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف انقلابیون پیوست و حضوری فعال در فعالیت‌های انقلابی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، از جمله افرادی بود که با روحیه‌ای ایثارگرانه و پیش‌قدم، عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به دفاع از میهن پرداخت. وی سرانجام ۲۰ فروردین سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات کربلای ۸ منطقه شلمچه به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای کازرون به خاک سپرده شد.

متن خاطره قسمت «۳۸»:

رفتیم و رفتیم تا کم کم خاک عزیز میهنمان از دید‌ها ناپدید می‌شد و تنها چشم به راه بودیم و زبان‌ها لحظه به لحظه به ذکر خدا مشغول بودند.

در وسط راه منور‌های دشمن شروع به کار می‌کردند و آسمان را روشن می‌کرد در بین راه چند لحظه‌ایی هم استراحت می‌دادند و ما با بچه‌ها فرصتی داشتیم تا تذکری که مانده بود، بدهیم تا در نزدیکی‌های دشمن دردسر برایمان ایجاد نکنند.

 تذکرات لازم را به برادران دادیم و من از آنها شفاعت می‌طلبیدم و آنها را دیده‌بوس می‌کردم و با عطری که ابراهیم علی‌نژاد به من داده بود، آنها را خوش بو می‌کردم تا آنکه موقعه‌ایی که می‌خواهند به دیدار معشوق خود بروند، خوش بو باشند.

 یاد آن لحظات بخیر، لحظاتی که فراموش نشدنی است و همیشه به یاد آنها، به یاد سخنان شیرین آنها هستم، به یاد کار‌ها و گفتار‌ها و کردار‌های خوب آن عزیزان که در بین ما بودند و حالا نیستند می‌افتم.

و خلاصه‌ی درونم مرا زجر می‌دهد که از خداوند منان می‌خواهم که در آینده‌ایی نزدیک با پیروزی رزمندگان سلحشور و با پیروزی نهایی این بنده حقیر را به معشوق خود، به معبود خود و یاران و دوستان با وفای ابا عبدالله الحسین علیه السلام و به میهمانی عظیمی دعوت کند و مرا از این کره خاکی و زندان نفسانی نجات بدهند و مرا به سوی خود و یاران همرزم ببرد باشد تا آن روز فرا برسد، به خدا منتظر چنین روزی هستم که امیدوارم هر چه زودتر فرا برسد.

ادامه دارد...


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه