در پنجمین روز از آخرین ماه سال 1338 زینب از برادرش خواست تا به زمین های بالا رفته و بالاچ را به بالینش بیاورد. وقتی خبر به بالاچ رسید خود را سرآسیمه به خانه رساند و با حضور چند زن همسایه و مسن دریافت که وقت تولد فرزندش نزدیک است .
به گزارش نوید شاهد سیستان و بلوچستان، در پنجمین روز از آخرین ماه سال 1338 زینب از برادرش خواست تا به زمین های بالا رفته و بالاچ را به بالینش بیاورد.
وقتی خبر به بالاچ رسید خود را سرآسیمه به خانه رساند و با حضور چند زن همسایه و مسن دریافت که وقت تولد فرزندش نزدیک است .
او تا ساعتی پس از اذان ظهر در شور و التهاب قرار داشت اما سرانجام با شنیدن صدای نوزاد اندکی از این اضطراب وی کاسته شد.
بالاچ نام این فرزند را عبدالصمد گذارد.
با پایان یافتن دوران کودکی عبدالصمد می بایست راهی مدرسه می شد و چون روستای ناهوک از مدرسه و فضای آموزشی بی بهره بود به سراوان رفت تا به توصیه پدرش به تحصیل بپردازد.
او به همراه تعداد اندکی از دیگر بچه های روستا و روستاهای اطراف به شهر سراوان تردد می کرد و با وجود مسافت زیاد و عدم امکانات و وسایل نقلیه سختی را به جان خریده و به مدرسه می رفت تا بتواند با آموختن سواد به خودش و خانواده اش کمک کند.
وقتی کمی بزرگتر شد در ایام تابستان به کمک پدرش بالاچ می شتافت تا در امور کشاورزی وی را یاری نماید.
در زمان برداشت محصول خرما پیوسته در کنار پدرش حضور داشت و در نگهداری از حیوانات و دامداری نیز همواره فعال و کوشا بود چرا که می دانست تامین زندگی ساده و روستایی خانواده اش از این راه صورت می گیرد.
همزمان با ورود عبدالصمد به مقطع دبیرستان تحولات محسوسی در منطقه قابل رویت بود و تعدادی از روحانیون و مبارزین انقلابی که به مناطق مختلف بلوچستان تبعید شده بودند نسبت به روشن سازی اذهان مردم اقدام نمودند و به این شکل بسیاری از جوانان مومن و مذهبی مبارزات خود را علیه رژیم پهلوی شروع کردند.
عبدالصمد هم که در دبیرستان توسط معلمین خود آگاهی نسبی از شرایط پیدا کرده بود به جمع جوانان پیرو خط امام (ره) پیوست.
او تا مقطع دبیرستان به تحصیل ادامه داد اما به دلیل مشکلات و موانع اقتصادی نتوانست موفق به اخذ مدرک دیپلم گردد.
عبدالصمد به خاطر کمک مالی به خانواده اش به عنوان کارگر مشغول کار شد.
با پیروزی انقلاب اوضاع روستاهای بلوچستان تغییر کردو عدع زیادی از جولانان تحصیل کرده در غالب جهاد سازندگی و نهضت سواد آموزی به روستاها و مناطق محروم و دور افتاده بلوچستان آمده و به یاری مردم شتافتند.
عبدالصمد نیر دز کنار تعدادی از این افراد به اهالی منطقه خود کمک می کرد
او در سال 1358 ازدواج نمود که ثمره این ازدواج یک پسر و دو دختر می باشد.
وی پس از تاهل بیشتر از قبل به کار و تلاش می پرداخت و همواره به فرزندانش تاکید می کرد که رمز موفقیت در توکل به خداوند و کسب علم و دانش است چرا که معتقد بود اگر جوانان آن خطه بتوانند مدارج بالای علمی را طی کنند، هر کدام می توانند گامی در جهت پیشرفت و آبادانی منطقه خود بردارند.
عبدالصمد که سابقه فعالیت در کنار جهادگران را داشت به عضویت بسیج درآمد و چندین مرحله به همراه دیگر بسیجیان آن محدوده به فعالیت های عام المنفعه پرداخت.
وی در کارهایی که باعث حفظ امنیت در منطقه می گردید و نیز مبارزه با اشرار کوشا بود.
او با پیشنهاد کاری در کشور های حوزه خلیج فارس خود را مهیای سفر نمود تا بلکه بتواند شرایط مطلوب تری را برای خانواده و تحصیل فرزندانش فراهم نماید.
از این رو راهی آن دیار شد اما هنگامی که بر فراز آبهای نیلگون خلیج فارس در هواپیمای مسافر بری بود توسط دیو صفتان آمریکایی به شهادت رسید.
 هواپیمایی حامل عبدالصمد و تعداد زیادی از هموطنان در دوازدهم تیرماه سال 1367 مورد اصابت موشک قرار گرفت و همه مسافران و از جمله عبدالصمد به شهادت رسیدند.
پیکر این شهید دریا دل در همان دریا آرام گرفت و هرگز یافت نشد.

یادش گرامی روحش شاد.






منبع: ستارگان جنوب شرق/ به اهتمام یونس اربابی قلعه نو
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده