شهید محمد مختاری در نهم فروردین ماه 1346 در شهرستان نهبندان دیده به جهان گشود. نام پدرش عباس بود. وی در بیست و ششم دی ماه سال 65 در منطقه عملیاتی شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

شهید بختیاری: پدر و مادرم! شما چگونه زندگی کردن را به من آموختید و من چگونه مردن را خودم انتخاب نمودم.

به گزارش نوید شاهد سیستان و بلوچستان، شهید محمد مختاری در نهم فروردین ماه 1346 در شهرستان نهبندان دیده به جهان گشود. نام پدرش عباس بود. وی در بیست و ششم دی ماه سال 65 در منطقه عملیاتی شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

در اولین روزهای بهار 1346 روستای ابراهیم آباد از توابع نهبندان میزبان فرزندی نو رسیده به نام محمد بودند که با تولدش خانواده مختاری را غرق شادی و شعف نمود.
عباس با تولد محمد جشن کوچکی ترتیب داد و به اندازه بضاعت خود شامی تدارک دیده و اقوام نزدیک را دعوت نمود.
محمد دوران ابتدایی را در همان زادگاهش سپری نمود و پس از آن جهت ادامه تحصیل به زاهدان آمد.
چندی بعد خانواده مختاری نیز راهی زاهدان شدند تا عباس بتواند با کار در این شهر هزینه های زندگی خانواده اش را تامین نمایند.
پس از ورود به مقطع راهنمایی متوجه گردید که مشکلات اقتصادی به پدر و خانواده اش فشار زیادی وارد می سازد از این رو ترک تحصیل نمود و با شاگردی در یک مکانیکی کوشید تا باری از دوش خانواده اش بردارد.
او جوانی مذهبی و بسیار متدین بود که با پیروزی انقلاب و تشکیل بسیج به فرمان حضرت امام (ره) به این نهاد مردمی پیوست
وی در کنار دوستان خوب و جوانان معتقد به نظام و ارزش های والای آن و با تکیه بر تربیت اسلامی که داشت به سمت و سوی مسجد جذب شد و در بسیاری از مراسمات و ادعیه ها حضوری فعال داشت.
با شدت گرفتن جنگ تحمیلی از طریق بسیج و به همراه تعدادی از دوستانش راهی میادین نبرد گردید تا دین خود را به این انقلاب ادا نماید.
وی پس از حضور در عملیات به زاهدان بازگشت اما او که دلباخته حال و هوای معنوی جبهه های نبرد شده بود تاب و تحمل دوری نداشت و دوباره در سال 1362 رهسپار جبهه گردید و در عملیات والفجر 4 شرکت نمود.
او به زاهدان برگشت و مدتی را به کار مشغول شد اما دوباره با شنیدن خبر عملیاتی دیگر راهی جبهه های جنوب گردید تا در عملیات خیبر شرکت کند.
او در این عملیات زخمهایی هم به یادگار برداشت تا مدال جانبازی را نیز بر گردن آویخته باشد.
او در همین ایام به وسیله گازهای شیمیایی نیز آسیب دید و مدتی را دور از میادین بود.
پس از آنکه بهبودی حاصل گردید مدتی را به کار مشغول بود اما قبل از اینکه به سن 18 سالگی برسد خواست تا عازم خدمت مقدس سربازی شود و به عنوان سرباز وظیفه در سپاه پاسداران مشغول به انجام خدمت سربازی گردید. از انجا که مکانیکی را خوب آموخته بود وی را به عنوان مکانیک به منطقه جهرم فرستادند تا در پشتیبانی و ترابری لشگر فعالیت کند.
محمد با علم به اینکه می دانست در همانجا نیز مسئول کار مهمی است و در حال خدمت به رزمندگان می باشد اما در تب و تاب جبهه می سوخت و در هر فرصتی به فرمانده ها گوشزد می کرد که می خواهد در خط مقدم باشد.
سرانجام با پیگیری زیاد او این مهم انجام شد و محمد توانست به میادین نبرد و خط مقدم برود.
او در عملیات کربلای 5 شرکت کرد و در همان روزهای آغازین عملیات در دی ماه سال 65 به فیض شهادت نائل آمد و به خیل عظیم شهدا پیوست.

فرازی از وصیت نامه شهید:
چنان احساس می کنم که تازه متولد شده ام، پدر و مادرم شما چگونه زندگی کردن را به من آموختید و من چگونه مردن را خودم انتخاب نمودم.




منبع : کتاب ستارگان جنوب شرق به اهتمام یونس اربابی قلعه نو


پدر و مادرم؛ شما چگونه زندگی کردن را به من آموختید و من چگونه مردن را خودم انتخاب نمودم.پدر و مادرم؛ شما چگونه زندگی کردن را به من آموختید و من چگونه مردن را خودم انتخاب نمودم.پدر و مادرم؛ شما چگونه زندگی کردن را به من آموختید و من چگونه مردن را خودم انتخاب نمودم.پدر و مادرم؛ شما چگونه زندگی کردن را به من آموختید و من چگونه مردن را خودم انتخاب نمودم.پدر و مادرم؛ شما چگونه زندگی کردن را به من آموختید و من چگونه مردن را خودم انتخاب نمودم.پدر و مادرم؛ شما چگونه زندگی کردن را به من آموختید و من چگونه مردن را خودم انتخاب نمودم.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده