شهید محمود میر در چهاردهم آبان ماه 1346 در شهرستان شاهرود دیده به جهان گشود. پدرش محمد حسین نان داشت و مادرش خورشید بود. وی تحصیلاتش را تا مقطع متوسطه ادامه داد و سپس به عضویت بسیج درآمد.

به گزارش نوید شاهد سیستان و بلوچستان، شهید محمود میر در چهاردهم آبان ماه 1346 در شهرستان شاهرود دیده به جهان گشود.
پدرش محمد حسین نان داشت و مادرش خورشید بود. وی تحصیلاتش را تا مقطع متوسطه ادامه داد و سپس به عضویت بسیج درآمد.
شهید محمود میر در چهاردهم دی ماه 1365 در منطقه عملیاتی شلمچه به فیض شهادت نائل آمد.


در وصیت نامه این شهید والامقام می خوانیم:



بسم الله الرحمن الرحیم

«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انَّ محمداً رسول الله و اشهد انَّ علیاً ولی الله»

«شهادت میدهم خدا یکی است و محمد(ص)فرستاده اوست و علی ولی خداست».

با عرض سلام به پیشگاه مبارك فرمانده حقیقی جبهه هاي نبـرد حـق علیـه باطـل آقـا و مولاي شیعیان جهان حضرت حجۀابن الحسن عسگري.

وصیت نامه محمود میـر بـه شـماره شناسـنامه 650 فرزنـد محمدحـسین میـر صـادره از شاهرود متولد 1346 اعزامی از زاهدان مادر عزیز و پدر گرامی خدا گواه است که هر لحظه به امید این زنده بودم تا رنجهایی را که براي بزرگ کردن من کـشیدهایـد جبـران کـنم، امـا شرمسارم که در این دنیاي فانی نتوانستم جبران کـنم. مـادر جـان خـواهش مـیکـنم بـراي هجرت من گریان نشوي و اگر هم خواستی گریـه کنـی بـه یـاد حـسین(ع)بـاش و بـر مظلومیت حسین(ع) گریه کن پدر جان امیدوارم که مرا حلال کنی و همچنین امیـدوارم به تمام آرزوهایت نایل آیی.

پدر عزیز از شما که براي بزرگ کردن مـن رنـجهـاي فـراوان کشیده اید و از مادر عزیزم که شبها بر بالین من بیدار مانده، تا مـرا بـزرگ کنـد خـواهش میکنم اگر به صلاح شما بود، برایم خـرج ندهیـد و اگـر خواسـتید پـولش را بـه سـاختن مساجد کمک کنید و یا هر کار دیگري که صلاح دیدید خـواهران عزیـز امیـدوارم کـه در تمام مراحل زندگی موفق باشید و آرزوي توفیقق شما را از ایزد یکتا خواسته و خواهـانم و امیدوارم که براي پدر و مادرمان فرزندان صالحی باشید و براي جامعهرمان فردي خدمتگزار باشید و همچنین آرزوي خوشبختی براي یکی یکی شـما را از خداونـد متعـال مـیکـنم و برادر جان امیدوارم که به تمام اهداف و آرزوهایت نایل آیی.


در تمام مراحل زندگی موفـق باشی و آرزو دارم همیشه شاد و شادمان باشید و خواهران و برادر گرامـی خـواهش دیگـر من این است که که براي هجرت مـن گریـان نـشوید. خـواهران گرامـی هـمچـون فاطمـۀ الزهرا(س)بردبار و صبور باشید و برادر گرامی هـمچـون کـوه در مقابلـه بـا ناملایمـات استواري کن. زیرا من با چشم باز عقلی سلیم وارد این راه شدم.

پدر و مادر عزیز خواهشمندم مـدت 4 سـال نمـاز روزه مـرا بـسپارید بجـاي قـضاي بیاورند. اي مردم شهیدپرور و ستیزه جو همیشه هوشیار باشید که ایادي اسـتکبار و اجنبـی درون شما رخنه نکنند و باعث ظلمت شما نشوند، در مقابل ظلم هرچنـد کـه قـوي باشـد بایستید همانطور که جوانانتان مردانه ایستادند و رفتند و هرگز از هیچ قـدرتی تـرس بـه دل راه ندهنـد. همـانطـور کـه تـا بـه حـال تـرس بـه دل راه ندادیـد و جلـوي هرگونـه فرصت طلبی را سخت بگیرید و به نامردمان اجازه رسیدن به اهداف پلیدشان را ندهید.

«والسلام»

65/9/30

ساعت 2 بعد از ظهر

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده